|
یک علوم آزمایشگاهی از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم
|
||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام آبان 1389
توسط احسان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم آبان 1389
توسط احسان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391
توسط احسان
فصل اول مشخصات كلي برنامه آموزشي دوره كارشناسي ارشد ناپيوسته رشته ميكروب شناسي پزشكي
نام رشته و مقطع به زبان فارسي و انگليسي و تعريف رشته: كارشناسي ارشد ناپيوسته ميكروب شناسي پزشكي Master of Sciences (M.Sc.) in Medical Microbiology كارشناسي ارشد ناپيوسته ميكروبشناسي پزشكي شاخهاي از علوم پايه پزشكي است كه تحصيلات بالاتر از كارشناسي را در بر ميگيرد و اولين مقطع تحصيلي پس از كارشناسي ميباشد كه دانش آموختگان آن در ابعاد خدماتي، آموزشي و پژوهشي در زمينه شناخت عفونتهاي ميكروب ها به فعاليت ميپردازند. ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391
توسط احسان
پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا
فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا حميد برنجي عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا كاظم اميدوار عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا محمد جمشيدي مدير كنترل تكنيك ايستگاه فضايي ناسا رضا غفاريان مهندس لابراتوار نيرو محركه جت ايستگاه فضايي ناسا پروفسور پرویز معین رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا پروفسور صمد حیاتی عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا عبد الحميد كريمي در رابطه با ساخت موشك هاي فضايي در ناسا فعاليت دارند خانم دكتر مقدم در آزمايشگاه پيشرانش جت در ناسا بر روي رادارها كار ميكند حدود 70 الي 80 ايراني در ناسا فعاليت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی میباشد به اين مساله افتخار كنيم؟ نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
توسط احسان
قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند خود را مجبور به پیشرفت کنید ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند. برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریامنجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
توسط احسان
حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
توسط احسان
تا حالا دقت کردین وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلویزین و کمش کن ،یکی دیگه از اونور میگه اصلا خاموشش کن . . . ! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
توسط احسان
صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود ، با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود "اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد ! روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد : ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه ساده زندگی کن جوانمردانه دوست بدار، و به فکر دوست دارانت باش نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391
توسط احسان
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو
از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده.
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش " پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید . استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . " پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . " نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391
توسط احسان
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391
توسط احسان
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد، پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود: معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد. نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم فروردین 1391
توسط احسان
![]() نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم فروردین 1391
توسط احسان
آزمون زیر از چهار سؤال تشکیل شده که میزان مدیریت یک فرد را نشان می دهد. سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب دادهاید یا خیر. 1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام میدهید؟ . . هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیریهای بعدیتان فکر میکنید یا خیر
هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود. .4 باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه میکنید؟ هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباههای قبلی خود درس میگیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391
توسط احسان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391
توسط احسان
پیرمردی در بسترمرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که بهدیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را بهپایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. اوروی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشتاست و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست. راانجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. اوآخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلاتها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت: دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391
توسط احسان
اینکه شکلات باعث چاقی میشه رو ننه جون من هم میدونه، اما چی بگم از دست این دکترا خوردن شکلات سبب لاغر شدن افراد مي شود محققان آمریکایی می گویند افرادی که به صورت منظم شکلات می خورند در مقایسه با سایر افراد لاغر تر هستند.دکتر بیترایس گولومب استاد دانشگاه کالیفرنیا در سن دیه گو و همکارانش اطلاعات مربوط به رژیم غذایی روزانه حدود هزار مرد و زن و قد و وزن آنها را جمع آوری و مورد بررسی قرار دادند.بر اساس این گزارش، افرادی که روزهای بیشتری در هفته شکلات مصرف می کنند لاغرتر از سایر افراد هستند و در مقایسه با دیگران شاخص توده بدنی پایین تری دارند. دگتر گولومب می گوید نتیجه این تحقیق جالب است زیرا خوردن شکلات سبب نمی شود افراد کمتر غذا بخورند و کالری کمتری مصرف کنند.به گزارش خبرگزاری یونایتد پرس از سن دیه گو، دکتر گولومب گفت این خبر خوبی برای افرادی است که به صورت منظم شکلات می خورند بقیه افراد نیز می توانند خوردن شکلات را آغاز کنند. نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1391
توسط احسان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم فروردین 1391
توسط احسان
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی نبود. بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد. گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد… اما………گاو دم نداشت!!!! زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی. نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391
توسط احسان
پس از کلي دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همديگرو به حد مرگ دوست داشتيم. سالهاي اول زندگيمون خيلي خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس مي کرديم. مي دونستيم بچه دار نمي شيم. ولي نمي دونستيم که مشکل از کدوم يکي از ماست. اولاش نمي خواستيم بدونيم. با خودمون مي گفتيم. عشقمون واسه يه زندگي رويايي کافيه. بچه مي خوايم چي کار؟ در واقع خودمونو گول مي زديم. هم من هم اون. هر دومون عاشق بچه بوديم. تا اينکه يه روز علي نشست رو به رو من و گفت: اگه مشکل از من باشه. تو چي کار مي کني؟ فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خيلي سريع بهش گفتم: من حاضرم به خاطر تو رو همه چي خط سياه بکشم. علي که انگار خيالش راحت شده بود يه نفس راحت کشيد و از سر ميز بلند شد و راه افتاد. گفتم: تو چي؟ گفت: من؟ گفتم: آره...اگه مشکل از من باشه تو چي کار مي کني؟ برگشت زل زد به چشام و گفت: تو به عشق من شک داري؟ فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هيچي عوض نمي کنم... با لبخندي که رو صورتم نمايان شد خيالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره. گفتم: پس فردا مي ريم آزمايشگاه... گفت: موافقم...فردا مي ريم و رفتيم. نمي دونم چرا اما دلم مثل سير و سرکه مي جوشيد... اگه واقعا عيب از من بود چي؟ سر خودمو با کار گرم کردم تا ديگه فرصت فکر کردن به اين حرفارو به خودم ندم... طبق قرارمون صبح رفتيم آزمايشگاه. هم من هم اون...هر دو آزمايش داديم. بهمون گفتن جواب تا يک هفته ديگه حاضره. يه هفته واسمون قد صد سال طول کشيد. اضطراب رو مي شد خيلي آسون تو چهره هردومون ديد. با اين حال به همديگه اطمينان مي داديم که جواب ازمايش واسه هيچ کدوممون مهم نيست. بالاخره اون روز رسيد. علي مثل هميشه رفت سر کار و من خودم بايد جواب آزمايش رو مي گرفتم. دستام مث بيد مي لرزيد. داخل آزمايشگاه شدم... علي که اومد خسته بود اما کنجکاو، ازم پرسيد جواب رو گرفتي؟ که منم زدم زير گريه... فهميد که مشکل از منه. اما نمي دونم که تغيير چهره اش از ناراحتي بود يا از خوشحالي. روزها مي گذشتن و علي روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر مي شد. تا اينکه يه روز که ديگه صبرم از اين رفتاراش طاق شده بود بهش گفتم: علي تو چته؟ چرا اين جوري مي کني؟ اونم عقده شو خالي کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز...مگر گناهم چيه؟ من نمي تونم يه عمر بي بچه تو يه خونه سر کنم... دهنم خشک شده بود، چشام پر اشک، گفتم اما تو خودت گفتي همه جوره منو دوس داري. گفتي حاضري بخاطرم قيد بچه رو بزني. پس چي شد؟ گفت: آره گفتم اما اشتباه کردم. الان مي بينم نمي تونم، نمي کشم. نخواستم بحثو ادامه بدم. پي يه جاي خلوت مي گشتم تا يه دل سير گريه کنم و اتاقو انتخاب کردم. من و علي ديگه با هم حرفي نزديم تا اينکه علي احضاريه آورد برام و گفت مي خوام طلاقت بدم يا زن بگيرم. نمي تونم خرج دو نفرو با هم بدم. بنابراين از فردا تو واسه خودت، منم واسه خودم. دلم شکست. نمي تونستم باور کنم کسي که يه عمر به حرفاي قشنگش دل خوش کرده بودم. حالا به همه چي پشت پا زده. ديگه طاقت نياوردم لباسامو پوشيدمو ساکم رو بستم. برگه جواب ازمايش هنوز توي جيب مانتوم بود. درش آوردم يه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم. احضاريه رو برداشتم و از خونه زدم بيرون. توي نامه نوشت بودم: علي جان سلام. اميدوارم پاي حرفت واساده باشي و منو طلاق بدي.چون اگه اين کارو نکني خودم ازت جدا مي شم. مي دوني که مي تونم، دادگاه اين حقو به من مي ده که از مردي که بچه دار نمي شه جدا شم...وقتي جواب ازمايشارو گرفتم و ديدم که عيب از توئه، باور کن اون قدر برام بي اهميت بود که حاضر بودم برگه رو همون جا پاره کنم. اما نمي دونم چرا خواستم يه بار ديگه عشقت به من ثابت شه... براي خودم متاسفم، اين که يه عمر، بهترين لحظات عمرم رو پاي چه آدمي هدر دادم، يه آدم دورنگ، يه آدم دروغگو... توي دادگاه منتظرتم...امضا...مهناز نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390
توسط احسان
پیرمردی
صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با یك ماشین تصادف كرد و آسیب دید.
عابرانی كه رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « باید ازت عكسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه» پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عكسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجلهاش را پرسیدند. پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی كه نمیداند شما چه كسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من كه میدانم او چه كسی است ...! نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390
توسط احسان
نقش اسراف و تبذیر و مصرف زدگي ایرانیان در زيان نعمت مواد غذايي: 1- نان: منطقه سرانه مصرف ساليانه نان (واحد كيلوگرم) نسبت ايران 160 ايران 6 برابر جهان جهان 25 مردم ما پرمصرفترين مردم جهان در مصرف گندم و نان هستند و با سرانه 160 كيلوگرم بالاترين مصرف سرانه نان را در جهان دارا هستيم. لازم به توضيح است. ميزان توليد نان در ايران 25 ميليارد عدد است. 2- تخم مرغ: منطقه سرانه مصرف تخم مرغ (واحد كيلوگرم) نسبت ايران 8 تا 9 ايران يك سوم جهان كشورهاي پيشرفته 24 سرانه مصرف تخم مرغ در ايران 8 تا 9 كيلوگرم است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته 24 كيلوگرم است.
3- شير:
منطقه
سرانه مصرف شير (واحد كيلوگرم)
نسبت
ايران
90
ايران يك سوم اروپا
اروپا
300
سرانه مصرف شير در ايران 91 كيلوگرم در سال است كه اين سرانه در اروپا 300
كيلوگرم برآورد ميشود. همچنين براساس آخرين
آمار در مورد سبد غذايي ايرانيان، مصرف لبنيات به ازاي هر نفر روزانه 139 گرم است
كه فقط 28 گرم از اين ميزان را شير تشكيل ميدهد. در حالي كه مصرف مطلوب
لبنيات هر فرد بايد روزانه 225 تا 240 گرم باشد.
4- شكر:
منطقه
سرانه مصرف شكر (واحد كيلوگرم)
نسبت
ايران
30
ايران 6 برابر جهان
جهان
5
سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنيا است. 5- سويا: منطقه سرانه مصرف سويا (واحد كيلوگرم) نسبت ايران 5/0 ايران يك بيستم جهان جهان 10 در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است. حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر ميرسد. 6- نوشابه: منطقه سرانه مصرف نوشابه (واحد ليتر) نسبت ايران 42 ايران چهار برابر جهان جهان 10 ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده ميكنند. بنابراين از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه اول جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است. در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست. 7- نمك: منطقه سرانه مصرف نمك در سال (واحد كيلوگرم) نسبت ايران 6 ايران 2 برابر جهان جهان 3 ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف ميكنند. 8- ميوه و سبزيجات: منطقه سرانه مصرف ساليانه ميوه و سبزي (واحد كيلوگرم) نسبت ايران 30 ايران يك چهارم استاندارد جهاني جهان 120 ايران در توليد 15 محصول اصلي باغي دنيا مقام اول تا دهم را دارد و بيش از 4 درصد از ميوه و مركبات جهان را تو ليد ميكند. اما مصرف سبزي و ميوه در كشورمان كمتر از ميزان استاندارد جهاني است (روزانه هر فرد بايد حداقل 400 گرم ميوه و سبزي مصرف كند. سرانه مصرف در ايران 100 گرم است)
9- ماهي:
منطقه
سرانه مصرف ساليانه ماهي (واحد كيلوگرم)
نسبت
ايران
7
ايران حدود يك سوم جهان
جهان طول عمر: طول عمر ايرانيان %20 كمتر از ميانگين جهاني است. مرگ و مير: حدود %40 از مرگهاي روزانه به دليل سوء تغذيه ميباشد. در كشور ما از مجموع 800 مرگ روزانه 300 مورد مستقيماً به تغذيه نامناسب مربوط است. وضعيت مصرف دارو: منطقه ميانگين سرانه اقلام دارو در هر نسخه نسبت ايران 6 قلم ايران سه برابر جهان جهان 2 قلم آمار رسمي وزارت بهداشت ميگويد در 8 سال گذشته، متوسط تعداد داروهاي تجويز شده در هر نسخه، بيش از چهار قلم بوده است كه در حال حاضر متوسط كشوري آن به 3/6 قلم رسيده است. اين در حالي است كه ميانگين جهاني در اين زمينه كمتر از دو قلم در هر نسخه است. يعني در ايران بيش از سه برابر متوسط جهاني است. فضاي سبز: منطقه ميانگين سرانه فضاي سبز مترمربع نسبت ايران 5 ايران يك سوم جهان جهان 15 انرژي:
1- برق:
منطقه
سرانه مصرف ساليانه (کيلووات)
نسبت
ايران
2500
ايران 3 برابر جهان
جهان
800 2- آب: منطقه سرانه مصرف روزانه (ليتر) نسبت ايران 300 ايران 2 برابر ميانگين جهان جهان 150 3- بنزين: منطقه سرانه مصرف روزانه (ليتر) نسبت ايران 90 ايران 6 برابر ميانگين جهاني جهان 15
4-
گاز:
منطقه
سرانه مصرف سالانه (مترمكعب)
نسبت
ايران
1700
ايران 3 برابر ميانگين جهاني
جهان
600
به طور متوسط ايران حدود 4 برابر ميانگين جهاني انواع انرژي را مصرف ميكند.
ساعات كار: منطقه سرانه ساعات كار سالانه نسبت ايران 2400 ايران 5/1 برابر ميانگين جهاني جهان 1900 ساعات كار مفيد: منطقه سرانه ساعات كار سالانه نسبت ايران 300 ايران يك چهارم سرانه جهاني جهان 1400 فضاي ورزشي: منطقه سرانه (متر مربع) نسبت ايران 61 سانتي متر مربع ايران يك سوم ميانگين جهاني جهان 2 متر مربع مطالعه: منطقه سرانه زمان مطالعه روزانه (دقيقه) نسبت ايران 18 ايران يك چهارم ميانگين جهاني جهان 70 زمان مكالمه با تلفن و تلفن همراه: منطقه سرانه زمان مكالمه روزانه (دقيقه) نسبت ايران 40 ايران 4 برابر ميانگين جهاني جهان نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
توسط احسان
در اوزاکای ژاپن، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر
شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت.
مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است. یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیشخوان آمد. قبل از آنکه مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوشآمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیبهایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد! صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک میکرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم میکرد. وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتریهای ثروتمند از جای خود بلند نمیشوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید. صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همهی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است. برگرفته از
كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
توسط احسان
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک
کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط
خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط
خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک
بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت
بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!! هوش ایرانی ها در تمام دنیا زبان زد خاص و عام است اما ایکاش کمی هم انصاف چاشنی این ذکاوت بود ... نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
توسط احسان
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا اینکه یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت. تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی؟ پس به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
توسط احسان
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند ! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت
عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ... نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390
توسط احسان
1-شکر
سیستم ایمنی بدن را از کار می اندازد. پس از هر بار مصرف محصولات شکردار،
گلبولهای سفید بدن (نوتروفیلها) از کار می افتند و تا ۲ الی ۵ساعت
بدن کاملا آماده آلوده شدن به هر نوع ویروس یا باکتری خواهد بود. طبق
تحقیقات پس از هر بار خوردن چیزی شیرین سیستم ایمنی بدن تا ۷۵٪ کارایی خود را از دست می دهد و این
دقیقا
بهترین زمان برای فعال شدن میکروبها و ویروسها است. ۲-شکر
تعادل مواد معدنی بدن را بر هم می ریزد. چرا ؟ شکر ماده ای است فاقد
ویتامین- فاقد مواد معدنی و فاقد فیبر. شکر ماده ای زائد است که بدن انسان
قادر به هضم و جذب آن نیست از این رو برای اینکه ساختار ملکولی شکر شکسته
شود بدن مجبور است از مواد معدنی محلول در بدن مصرف کند تا بتواند شکر را
هضم کند . در نتیجه تعادل عناصر معدنی مثل کلسیم- منیزیوم - پتاسیم - سدیم
و... را بر هم می ریزد. ۳-شکر سبب ترشح بیش از اندازه هورمون آدرنالین در بدن می شود. احساس اضطراب بیش از اندازه - آشفتگی و بد خلقی از نتایج آن هستند. ۴-شکر سبب بی حوصلگی است و کسانی که شکر مصرف می کند به هیچ عنوان میلی به ورزش کردن و فعالیت های بدنی ندارند ۵-شکر در کودکان سبب کاهش هوش و پایین آمدن نمره های درسی است. ۶-برخلاف
آنچه پزشکان به شما می گویند خوردن چیزهای چرب تری گلیسیرید را بالا نمی
برد بلکه این خوردن شکر است که تری گلیسیرید را بالا می برد ! ۷-شکر باعث ضعف سیستم دفاعی بدن در برابر کلیه بیماریها میگردد. ۸-شکر به کلیه ها آسیب می زند. عامل اصلی ایجاد سنگ کلیه مصرف شکر است. ۹- عامل اصلی سنگ مثانه مصرف شکر است. ۱۰-بر خلاف تصور همگان این شکر است که کلسترول بد خون LDLرا
به شدت بالا می برد و کلسترول خوب را پایین می آورد و در کل سبب بالا رفتن
کلسترول می شود. این روغن حیوانی نیست که کلسترول را بالا می برد. ۱۱-شکر مقدار عناصر کروم و مس بدن را کاهش می دهد. ۱۲-شکر
در جذب شدن کلسیم و منیزیوم اختلال ایجاد می کند. یعنی اگر لیوان شیر خود
را با کیک یا شکلات میل می کنید هیچ کلسیمی در استخوانهای شما ذخیره نخواهد
شد! ۱۳-شکر عامل اصلی سرطان از جمله سرطانهای سینه و پروستات و کلون و رکتوم است. ۱۴-شکر مقدار گلوکز خون را بی جهت افزایش می دهد. ۱۵-شکر باعث ضعیف شدن بینایی است. ۱۶-شکر باعث باریک شدن رگهای خونی و در نهایت سکته می شود. ۱۷- شکر باعث ترش کردن معده است. برخلاف تصور عامه که وقتی ترش می کنند چیزی شیرین می خورند تا آن را رفع کند! ۱۸- شکر ریسک مبتلا شدن به بیماریهای قلبی را زیاد می کند. ۱۹- پیر شدن زود هنگام بدن - سفید شدن موها و چین و چروک پوست به دلیل مصرف خوراکیهای شیرین است نه مصرف گوشت و پروتئین! ۲۰-شکر سرعت اعتیاد به الکل و میل به اعتیاد به مواد مخدر را زیاد می کند. ۲۱-شکر تنها عامل پوسیده شدن دندانهاست یعنی اگر شکر مصرف نشود کسی به دندانپزشک نیاز نخواهد داشت. ۲۲-شکر عامل اصلی چاق شدن است. ۲۳- شکر عامل آرتروز مفاصل است. کسانی که آرتروز دارند و مواد شیرین زیاد می خورند روز به روز بدتر می شوند. ۲۴-یکی از عوامل اصلی بیماری آسم مصرف شکر است. ۲۵-شکر باعث آپاندیسیت می شود. ۲۶-شکر
عامل اصلی پوکی استخوان است. چگونه؟ شکر ماده ای زائد است که فاقد هر گونه
ویتامین یا مواد معدنی است و بدن قادر به هضم و جذب آن نیست. از این رو
سلولها مجبور هستند برای شکستن ملکولهای شکر از املاح کلسیم و منیزیوم
ذخیره در استخوانها استفاده کنند. هر چه بیشتر چیزهای شیرین مصرف شود کلسیم
بیشتری از استخوانها خارج شده و در فرایند هضم شکر مصرف می شود. در نهایت
استخوانها بعد از چند سال پوک می شوند. دلیل اصلی خرابی دندانها نیز همین
است. کلسیم از دندانها
استخراج
شده و دندان به مرور پوسیده و خراب می شود. مصرف شیر در این هنگام سودی
ندارد مخصوصا اگر همراه کیک و شیرینی باشد. ۲۷- شکر آب بذاق دهان را اسیدی می کند که برای دندانها ضرر دارد. ۲۸-شکر میزان ترشح هورمون رشد را کم می کند. جوانان کوتاه قد نتیجه مصرف شکر هستند. ۲۹- شکر عامل اصلی بالا رفتن فشار خون است. ۳۰-شکر ساختار پروتئین ها را به هم می ریزد در نتیجه بدن قادر به جذب آنها نخواهد بود. ۳۱- آلرژی به غذاهای گوناگون نتیجه مصرف شکر است. ۳۲- ایجاد اگزما در کودکان از عواقب مصرف شکر است. ۳۳- آب مروارید بر اثر مصرف شکر به وجود می آید. ۳۴- بزرگترین خطر شکر این است که ساختمان DNA را می شکند و آن را تغییر می دهد که در نتیجه سلولها سرطانی می شوند. ۳۵-شکر سبب تولید رادیکالهای آزاد در خون و افزایش ریسک سرطان است. ۳۶- شکر فعالیت هورمونها را بر هم میزند. ۳۷-مصرف شکر انعطاف پذیری ماهیچه ها و اندام بدن را کم می کند به طوریکه با کوچکترین حرکت ورزشی عضلات منقبض می شوند و درد می گیرند. ۳۸- شکر سبب افزایش تقسیم سلولهای کبد و سرطان کبد می شود. ۳۹-شکر مقدار چربی کبد را زیاد می کند. ۴۰- شکر اندازه کلیه ها را بزرگ می کند. ۴۱-اختلال در کار پانکراس از اثرات شکر است. ۴۲- عامل یبوست و خشکی روده شکر است. ۴۳- سردردهای بی موقع و بی دلیل و میگرن بر اثر مصرف چیزهای شیرین است. ۴۴-شکر امواج مغزی دلتا- آلفا و تتا را زیاد می کند که در نتیجه این افزایش قدرت تمرکز و تصمیم گیری در انسان از بین می رود. ۴۵- عامل
اصلی افسردگی شکر است. مردم عامی تصور می کنند با خوردن چیزی شیرین روحیه
شان شاد خواهد شد در حالیکه کاملا بر عکس است. شادی حاصل از خوردن شیرینی
به خاطر اعتیادی است که به آن دارید و با خوردن آن آرامش می یابید اما در
روحیه و امواج مغزی شما اثر متضاد دارد. ۴۶- شکر ریسک بسته شدن رگهای خونی را زیاد می کند ۴۷-وحشتناکترین بیماری قرن یعنی آلزایمر که با حواس پرتی های کوچک شروع می شود بر اثر مصرف شکر به وجود می آید. این به آن معناست که تا۲۵ سال دیگر نیمی از جمعیت میانسال کره زمین آلزایمر خواهند داشت و مرگ زجرآوری در انتظارشان است.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
توسط احسان
شاگردی از استاد پرسید: منطق
چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید،کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو !تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است . استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! «خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی» نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390
توسط احسان
یک روز صبح نقاش و طراح معروف انگلیسی، ویلیام والکوت میخواست مجموعهای از نوشتهها و طراحیهای خود را درباره آسمانخراشهای نیویورک، بستهبندی کند. برای خرید کاغذ از خانه خارج شد. اما هیچ مغازهای باز نبود. به ناچار به دفتر دوستش آقای کرام که یک معمار بود رفت و فکر کرد در آنجا میتواند کمی کاغذ پیدا کند... وقتی به آنجا رسید پسربچهای را دید که در حال مرتب کردن وسایل و سروسامان دادن به کاغذهای طراحی و کاغذهای بستهبندی بود. آقای ویلیام از پسر پرسید: آن کاغذ چیست؟ پسرک جواب داد: چیز خاصی نیست. یک تکه کاغذ بستهبندی! آقای والکوت به پسر گفت: هیچ چیز معمولی نیست به شرطی که بدانی چهطور از آن استفاده کنی. حال کمی از آن کاغذها را به من بده تا به شما نشان دهم منظورم چیست.آقای والکوت با سرانگشتان توانمندش در عرض چند دقیقه نقشه اولیه دو آسمانخراش عظیم را روی کاغذها طراحی کرد که یکی از آنها بعدها به قیمت 1000دلار و دیگری به قیمت 5000 دلار به فروش رفت نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390
توسط احسان
1. اثر زبان
اثر خطوط و اشکال روی زبان درست همانند اثر انگشت عمل میکند. یعنی هر انسانی خطوطی کاملا منحصر به فرد روی زبانش دارد. از این رو اثر زبان میتواند به عنوان یکی از فاکتورهای تشخیص هویت مورد استفاده قرار بگیرد. 2. پوست انسان نیز مانند دیگر پستانداران هر لحظه در حال پوست انداختن است. طبق تحقیقات انسان در هر ساعت ۶۰۰ هزار ذره از پوست خود را در فضا پراکنده میکند. این مقدار برابر 700 گرم پوست در هر سال می باشد. به صورت میانگین انسان در سن 70 سالگی تقریبا به میزان پنجاه کیلوگرم پوست اندازی کرده است. 3. تعداد استخوان ها جالب است بدانید که کودک انسان تعداد بیشتری استخوان نسبت به یک فرد بزرگسال دارد. ما زندگی مان را با ۳۵۰ استخوان شروع میکنیم، اما در طول دوره رشد تا سن بلوغ به علت پیوستن استخوان ها به یکدیگر این مقدار به ۲۰۶ عدد استخوان کاهش پیدا میکند. 4. تغییرات معده هر سه یا چهار روز یکبار تغییراتی در معده شما بوجود می آید. اسیدهای قوی که معده برای هضم غذا به کار میگیرد، باعث تاثیراتی روی خود آن نیز می شود. البته معده مکانیزمی برای جلوگیری از هضم کامل خود دارد. 5. حس بویایی حس بویایی ما به قدرت حس بویایی سگ سانان نیست و فقط میتوانیم ۵۰ هزار رایحه مختلف را به خاطر بسپاریم. 6. طول روده باریک طول روده های باریک تقریبا ۴ برابر بلندتر از قد متوسط انسان است. اگر روده های باریک به شکل کنونی خود نبودند، طول آن ها به ۵ تا ۷ متر می رسید. 7. باکتری ها در هر اینچ مربع از پوست بدن انسان نزدیک به ۳۲ میلیون باکتری زندگی میکنند که بیشتر این باکتری ها بی ضرر هستند. 8. بوی پا منشا بوی پا غدد عرقی هستند. در یک جفت پا ۵۰۰ هزار غده تولید غرق در حال فعالیت است که میتوانند روزانه نیم لیتر عرق تولید کنند. 9. سرعت عطسه هوایی که موقع عطسه کردن از دهان خارج میشود بالغ بر ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. عطسه کردن فشار بسیار زیادی به بدن تحمیل میکند. محال است که بتوانید چشمان خود را هنگام عطسه باز نگه دارید. 10. مسیر خون خون مسیر زیادی را در هر لحظه در بدنتان طی میکند. تقریبا نزدیک به ۱۰۰ هزار کیلومتر مسیر خونی در بدن وجود دارد. قلب این عضو حیاتی و پرکار بدن روزانه دو هزار گالن خون (برابر با ۷۵۰۰ لیتر) را در این مسیرها پمپاژ میکند. 11. مقدار بزاق شما مایل به شنا در آب بزاق دهانتان نیستید، اما جالب است بدانید که هر شخص به طور میانگین در طول زندگی اش نزدیک به ۲۴ هزار لیتر بزاق تولید میکند. این مقدار برای پرکردن دو استخر شنا کافیست. 12. صدای خر و پف بعد از سن ۶۰ سالگی ، 60 درصد مردان و 40 درصد از خانم ها شروع به خر و پف خواهند کرد. صدای خر و پف میتواند تا حد کر کردن پیش برود. عموما صدای خر و پف ۶۰ دسیبل است که یعنی به بلندی صدای صحبت کردن معمولی اما این صدا میتواند تا ۸۰ دسیبل نیز پیش برود. ۸۰ دسیبل یعنی صدای یک دریل بادی که در حال نفوذ به بتن است. صدای بالای ۸۵ دسیبل برای گوش انسان بسیار مضر میباشد و ممکن است باعث کری شود. 13. رنگ و تراکم مو آیا میدانستید تراکم موی سر را از روی رنگ آن میشود تخمین زد؟ به طور میانگین هر انسان ۱۰۰ هزار پیاز مو روی سرش دارد. هرکدام از این پیازهای مو در طول زندگی انسان قادر به تولید ۲۰ تار مو میباشند. افرادی که موهای بلوند دارند از بیشترین میزان پیاز مو در مقایسه با دیگر رنگ ها سود میبرند، در نتیجه این افراد موهای پرپشت تری خواهند داشت. تعداد میانگین پیاز مو برای موهای بلوند ۱۴۶ هزار، برای موهای مشکی ۱۱۰ هزار، برای موهای قهوه ای ۱۰۰ هزار و در آخرین رده برای موهای قرمز ۸۶ هزار عدد میباشد. 14. رشد ناخن ها اگر ناخن های دست تان نسبت به ناخن پای شما خیلی زودتر رشد میکند این کاملا طبیعی است. ناخن هایی که بیشتر در معرض استفاده قرار میگیرند زودتر رشد میکنند. ناخن انگشت های بلندتر و دستی که با آن مینویسید بیشترین رشد را دارند. به طور میانگین ناخن ها در هر ماه به اندازه یک دهم اینچ رشد میکنند. 15. نیاز به خواب شاید بعضی اوقات بگویید که دارم از شدت خواب میمیرم، اما به معنای کلمه توجه نداشته اید. شما بدون خوردن غذا تا هفته ها زنده میمانید، اما بعد از ۱۱ روز نخوابیدن، برای همیشه به خواب خواهید رفت. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم مهر 1390
توسط احسان
با سلام و عرض ادب
از همه دوستان خواهشمندم اگه سوالی راجع به رشته علوم آزمایشگاهی دارند در قسمت نظرات مطرح کنند تا در اسرع وقت پس از تماس با وزارت بهداشت جوابگو سوالاتشون باشم موضوعات : ۱- کارشناسی ارشد ۲- کاردانی به کارشناسی ۳- طرح و کنکور ۴- تاسیس آزمایشگاه ۵- ... موفق باشید |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||